تبليغاتX
زندگی و مرگ ارنستو چه گوارا
حاوی تصاویر صداها و مطالبی در مورد زندگی و مرگ ارنستو چه گوارا
 
صمد بهرنگی :

«مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در چهارشنبه دهم تیر 1388  |
 

براي ارنستو چه گوارا

نصرت الله مسعودي

بي انقطاع چون آواي آمازون
ernesto
اگر صداي پيچيده در پرده ي رود
 
عريان ترين صدا هاست

كسي با سپيدي صداي همه ي رودخانه ها

از 8 اكتبر آن سال

دارد شانه به شانه ي آفتاب

زيباييِ آب مي شود

وشاد

مي وزد با باد

براي درختان ِدلتنگيِ

جنگلهاي بوليوي وبلوط هاي آنسوي تر

كه جغرافياي خط خورده ي جهانند

و مرگ هرچه مي دود

پا به پاي ِ«بوش»

وليوان به ليوان « بلر»

راحت گم مي شود

در ردً گامهايش كه گاه

تصويري ست بر تي شرتي در تهران

ويالبخندي ست در بازارِ دلگرفته ي بغداد

و هميشه ي انديشه

شوخي اش مي گيردبا مرگ

كه به آلبوم هاي عكسِ آويخته در دل

راهي ندارد.

هي ارنستو!

چه گوارا مي گذري

در برگ برگ اين بلوط

و كلاهِ اريب ات

بر تًرّك دست هاي من

چه استوايي مي بارد

هي ارنستو!

آنكه با باد مي وزد

همه ي درختها

ترانه اش را مي دانند.
 
 
|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در دوشنبه سوم فروردین 1388  |
 

بادامچیان و عسگراولادی

چه گوارای دو شقه انقلاب 57

همه چیز از زمانی آغاز شد که استاد حبیب الله عسگراولادی و اسدالله بادامچیان که دو بازاری متأهل و متعهد بازار تهران بودند، تصمیم گرفتند که انقلاب کنند. آنها تجربه ناموفق امثال طالقانی، شریعتی و بازرگان را پیش رو قرار دادند و تصمیم گرفتند که باعرضه باشند. شاه از اقدامات آنها به هراس افتاد و تصمیم به قلع و قمع آنها گرفت. آنها به یک جنگل مخوف پناهنده شدند و به جنگ با مأموران دژخیم پرداختند. آنها با درایت و اخلاص فراوان موفق شدند که شکست سختی به مأموران رژیم تحمیل کنند و نشان دادند که مثل گروه های مشابه خود بی عرضه نیستند. آنها در ادامه انقلاب تاریخی خود موفق شدند که با تولید انبوه کتاب های عمیق و تأثیرگذار دینی و فرهنگی، انقلابی فکری در نسل جوان دهه 50 رقم بزنند. همچنین آنها در کنار مبارزات مسلحانه تأثیرگذار، تغذیه فکری نسل جوان را هم به عهده داشتند. واقعاً کار سترگی بود. شاه دیگر به ستوه آمده بود. کتاب های اسلام شناسی استاد عسگراولادی و بویژه کتاب معروف وی درباره پیامبران بزرگ، بسیار جریان ساز و ماندگار شد. تا جایی که چهل سال بعد از تألیف، سریال بی نظیر یوزارسیف بر اساس این کتاب مهم ساخته شد.فعالیت های فکری و مسلحانه این دو انقلابی بزرگ روز به روز کار را بر عمال رژیم دشوارتر می کرد. شاه توان مقابله با این دو انقلابی بزرگ را نداشت. استاد اسدالله بادامچیان که ید طولایی در شناخت تاریخ معاصر ایران داشت، به نظریه پردازی در مقوله تاریخ مشغول بود. تلاش های عمیق فرهنگی این دو مبارز نستوه بر رقبای حسود و تنگ نظرشان گران می آمد. علی شریعتی که جوان جاه طلب جویای نامی بود، برخی از کتاب های نفیس استاد عسگراولادی را به نام خود منتشر می کرد. طالقانی هم که از شاگردان درس خارج فقه و اصول استاد عسگراولادی بود، درس های تفسیر استادش را بدون اجازه وی و به نام خود چاپ می کرد. بسیاری از شاگردان خالص و مخلص مکتب فکری این دو استاد بزرگ توانستند در اقصی نقاط میهن به نشر افکار انقلابی بپردازند. شکنجه و زندان هم نتوانست از نفوذ این دو دانشمند مبارز بکاهد.  رهبری داهیانه این دو منجر به سقوط رژیم 2537 ساله شاهنشاهی شد و بر اساس مبانی فکری معظم لها مبانی فکری نظام جدید مدون شد.پس اگر باز هم مثل هر سال در برنامه های صدا و سیما به مناسبت دهه فجر شاهد حضور گسترده این دو انقلابی تاریخ ساز بودید، تعجب نکنید! از نپرداختن به نقش شریعتی، طالقانی، بازرگان و دهها فعال گمنام  و کم اثر سیاسی و فکری هم گلایه نکنید! چرا که این انقلاب بی نام استاد عسگراولادی و استاد بادامچیان در هیچ جای جهان و تاریخ شناخته شده نیست. امثال شریعتی و طالقانی و ... همانقدر در انقلاب اسلامی اثر داشتند که عنصر نه چندان موفق و شناخته شده ای مثل چه گوارا در انقلاب کوبا!

 

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387  |
 
ویتنامی دیگر برای ارنستو چه گوارا

سیاوش کسرایی 

با آنهمه سلاح

با آنهمه ستوه

با آنهمه گلوله که بر پیکر تو ریخت

ارنستو!

این بار هم دروغ در آمد هلاک تو!

آنان که تند تند ترا خاک می کنند

آنان که زهرخند به لب دست خویش را

با گوشه های پرچم تو پاک می کنند

که : دیگر تمام شد،

دنیا به کام شد،

تاریک طالعان تبه کار بی دلند

خامان غافلند.

تو زنده ای هنوز که بیداد زنده است

تو زنده ای هنوز که باروت زنده است

تو در درون هلهله های دلاوران

تو در میان زمزمه دختران کوه

در شعر در شراب و شبیخون تو زنده ای!

آوازه خوان گذشت و لیکن ترانه اش

گل می کند به دامنه کوهپایه ها

خورشیدهای شب زده بیدار می شوند

یک روز از کمینگه تاریک سایه ها.

مردی و یک تفنگ

مردی و کوله باری از نان و از غرور

آزاده ای گشاده جبین، قامت استوار

یک روز بر وزارت کوبا نشسته تند

روز دگر به خون

در سنگر بولیوی، دور از دیار و یار.

آه ای پلنگ قله، آه ای عقاب اوج!

گر آفرین خلقی شایسته تو بود

مرگی بدین بلندی بایسته تو بود.

آه ای بزرگ امید!

اینک که مرگ می بردت بر سمند خویش

اینگونه کامیاب

اینگونه پر شتاب

گر آرزوی دیر رست را سراغ نیست

در قلب ما بجوی

آتش

آهن

ویرانگی و خشم

در قلب ما ببین که ویتنام دیگری است.

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در سه شنبه ششم اسفند 1387  |
 

چه گوارا، پزشك آرژانتيني؛ مبارز بين المللي، در سال 1954 در مكزيك به كاسترو ملحق شد؛ رهبر انقلاب 59 - 1956 كوبا؛ در 1965 كوبا را براي تشكيل يك نيروي چريكي در بوليوي ترك كرد. همانجا با نيروي 17 نفري اش توسط 1300 سرباز محاصره و - تقريبا در چنين روزي - در اكتبر 1967 كشته شد. تئوري تقدم نبرد نظامي، به طور خاص  « مركز چريكي » را توسعه داد. در اواخر عمر عليه اتحاد شوروي بحث مي‌كرد و مدعي بود كه نيمكره شمالي، هم اتحاد شوروي و هم آمريكا، نيمكره جنوبي جهان را استثمار مي كنند. به شدت طرفدار انقلاب ويتنام بود و رفقايش در آمريكاي جنوبي را بر مي انگيخت تا « ويتنام هاي بسيار » خلق كنند .

ادامه مطلب ...

|+| نوشته شده توسط آیدین .ی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  |
 
 
بالا