بدون سایه ، بدون مکان
و بر وسیع ترین آسمان
بر آخرین فشنگ
بر آخرین کوهستان
نوشته خواهد شد:
بدون بالاپوش
بدون مرز ، بدون سلاح
و با جراحت انسانی اش
که چون شکوفه ی میلاد در دلش میسوخت
و با تمام نیت غول آسایش
تن مشبک خود را به آفتاب سپرد ...
<< بگو که مرگ فراز آید >>
<< بگو که مرگ فراز آید >>
ترانه ی او در آفتاب ثبت شده است
<< و هر سپیده دمی پرشور است >>
ترانه ی چه گوارا
<< به شهر والگرانده >>
از کتاب دوست من چه گوارا . انتشارات فراگاه
|
+| نوشته شده توسط
آیدین .ی در جمعه هشتم آبان 1388
|